|
مراقبت کردن از برادر کوچکم : هزار تومان. بیرون بردن سطل زباله : پانصد تومان . نمره ی خوب در درس ریاضی : پانصدتومان. جمع بدهی شما به من : سه هزار تومان. مادر به چشمان منتظر پسرش نگاهی انداخت و چند لحظه خاطراتش را مرور کرد. سپس قلم را برداشت و پشت برگه ی صورت حساب پسرش این طور نوشت : بابت سختی 9 ماه بارداری که در وجودم رشد کردی : هیچ . بابت تمام شب هایی که بر بالینت نشستم و برایت دعا کردم : هیچ . بابت تمام زحماتی که در این چند سال کشیدم تا بزرگ شوی : هیچ . بابت غذا ، نظافت تو و اسباب بازی هایت : هیچ . و اگر تمام این ها را جمع بزنی خواهی دید که همه ی این ها پیش هزینه ی عشق واقعی من به تو هیچ است . وقتی پسر ، نوشته ی مادرش را خواند چشمانش پر از اشک شد و در حالی که به چشمان مادرش نگاه می کرد ، قلم را برداشت و زیر صورت حسابی که خود نوشته بود ، نوشت : مبلغ این صورت حساب ، قبلاً به طور کامل پرداخت شده است
+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم مهر ۱۳۸۹ساعت 19:26  توسط
|
|